غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

47

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

خود را به خون تو بيالايم . احاز پسر يوثم او شانزده سال پادشاهى كرد « 111 » ، روشى ناپسنديده پيش گرفت و براى ديوان قربانى كرد . فقاح پسر رومليا با او به نبرد آمد و در اين نبرد از برصان پادشاه شام يارى خواست ، و از خاندان يهودا صد و بيست هزار تن را كشت . چون فقاح مرد هوشع ، پسر آلا ، نه سال پادشاهى كرد . در سال هشتم پادشاهى احاز شلمنصر پادشاه بابل به جنگ او آمد . احاز خود را بندهء او ساخت . او نيز هر چه در خانهء خدا يافت ، از زر و سيم و ظروف ، با خود ببرد . شهر شمرين را سه سال محاصره كرد . سپس آن را گشود و هوشع را كشت و سبطهاى دهگانه را اسير كرد و در جبال آشور و اراضى بابل و بلاد ايران پراكنده ساخت . هر كس از اين اسارت رست به سرزمين دو سبط يهودا و بنيامين رفت . و بدين حمله پادشاهى سبطهاى دهگانه برافتاد . در اين زمان جزيره رودس آباد شد و اين آبادى هزار و چهار صد و پنج سال دوام يافت تا مسلمانان آن را ويران كردند . و هم در اين زمان در ناحيهء پونتوس « 112 » شهر طرابزون « 113 » بنا شد . در اين روزگار طالس [ : ثاليس ] « 114 » ملطى - چنان كه اوسابيوس قيصرى « 115 » در تاريخ خود موسوم به خرونيقون آورده است - در فلسفه اشتهار يافت . گويند او نخستين يونانيى است كه به مصر رفت و از قبطها حكمت آموخت و به ملطيه بازگشت . نخستين نشانى كه از حكمت خود بر قومش آشكار كرد اين بود كه آنان را از كسوف خورشيد خبر داد و گفت در فلان ساعت از فلان روز واقع خواهد شد . چون اين پيش بينى به واقعيت پيوست ، مردم ديگر هشدارهاى او را نيز پذيرفتند و جماعتى به شاگردىاش آمدند . قبطيان از كلدانيان حكمت آموخته بودند و يونانيان را پيش از طالس با حكمت آشنايى نبود و آنان به قوم عرب شباهت داشتند كه چيزى جز علم لغت و تأليف اشعار و امثال و خطب نمىدانستند . گويند نخستين كسى كه از « اتوماسيون » سخن گفت طالس بود . يعنى گفت كه هستى را هستى بخشى نيست و